تبليغاتX

لبخند فقط نشانه رضایت نیست
گفتار ساده و آشنا

 

 

 

 

 

       به نام آغارگری که نه سرآغازی دارد و نه پایانی

خدایا از آن می ترسم که باز به غیر تو بنگرم.
از آن می ترسم که باز فراموشت کنم، که تو فراموش نخواهی کرد.
خدایا از آن می ترسم که عادی شوم.
خدایا می خواهم مثل خودت باشم و فراموش نکنم حقیقت را.
خدایا حیران و سرگردان توام، تو نیزکمکم کن که واله و مجنون گردم.
خدایا می خواهم تو خدایم باشی نه دنیا، که دنیا نیز خدای بسیاری ست.
خدایا آزاد و رها هستم و در این رهایی تو را دیدم، که فرد محبوس در دنیا تو را نخواهد دید... 

سلام دوستای خوبم.

چقدر سیاه شده ایم !

تا باران چقدر مانده است ؟

 

 

        میلاد فرخنده ی حضرت جواد الائمه امام محمد تقی

                    علیه السلام مبارک باد. 

یادش بخیر. پارسال شب ولادت اقا با سه تا از دوسام رفتیم مشهد. کاش امسال هم قسمت میشد. ایشالله فردا پس فردای کنکور یعنی اولای مرداد بازم بریم. یعنی قرارش رو گذاشتیم...

باز هم مشهد مسافرها هیاهوی حرم

یک نفر فریاد زد: آقا به دادم می رسی ؟

چقدر خاطره خوبی بود...

راستی یه تبریکم به دکتر احمدی نژاد بگم.خیلی دوستون داریم. اگه تونستین گوشه پایین روزنامه کیهان تو همین صفحه رو بخونین

روزگار داره تند تند میگذره و من هنوز سرخطم و شروع نکردم به نوشتن اما دریغ که نیمی از وقت گذشته  و ترس تموم وجودم رواشغال کرده .میترسم که بیان و بگن ورقه ها بالا وچیزی تو برگم نباشه. اخه اگه تو امتحانا تو برگه چیزایی بنویسی شاید استاد رحمش بیاد و یه ریزه کمکت کنه اما نه اینجا مثل کنکوره و نمره منفی داره. فکرکنم شهریوری شدم...

راستی فردا جمعه ی دوست داشتنی هست اما چرا دیگه مثل قدیما نیست.؟؟؟ یادمه دم غروب یه حالی دیگه بود. فضا سنگین میشد و دلا گرفته میشد . اما الان دیگه اونجوری نیست. من که میگم اسمون که عوض نشده این ماییم که عوض شدیم...

 

یا صاحب الزمان جمعه به جمعه کو به کو چشم به راه در میشویم تا شاید

 نور جمال دل ارای تو قلبان سیاه ما را روشن کند تا مگر این امید مانده

 برای ما کمی اراممان کند و بتوانیم به زندگی یعنی عشق به معشوق

حقیقی در راه اصلی امید برسیم . ای تنها امید ما. ای منتقم ظلم ها .ستم

زمانه ما را از پای انداخته ما منتظر ذوالفقار تو هستیم . ای خوب این

 درست است که خوبان را با بدان راهی نیست اما میدانیم که تو اهل دل

 شکستن نیستی پس انتظار میکشیم حضور سبزت را.اما اگر پیراهن

 صبرمان پاره شد چه کنیم ؟؟؟

باز هم جمعه ...

هق هق آسمان از دست زمين

و صدای گنجشک خيسي

که از گلويش حسرت می بارد

و من با پاهای ترک خورده روی سنگفرش خيسی

که آيينه قلب توست راه مي روم

تمامي نيمکت خط خطی شده

کجا بنويسم آمدم نبودی؟

 

وعده کردی که بیایی غم دل با تو بگویم

زنگ و گرد دل خسته به شراب تو بشویم

شب و روزم به سر آمد به امید گل رویت

اسف است راحت جانم ،گل روی تو نبویم

تو حدیث دل و عشقی به سراپرده غیبت

سوز سینه نگذارد غم هجر تو نگویم

تو عزیز دل صدها گل پاکیزه صفاتی

من سرگشته توانم غم دل با تو بگویم؟ 

 

در انتظار آمدنت هستم !

اما

با من بگو كه آيا , من نيز

در روزگار آمدنت هستم ؟

 

 راستی منم کنکور دارم دعام کنین. اینم هدیه به شما... دعا یادتون نره ...

 

آقا گفت :  فکر می کردم شما سه تا را تو نماز جمعه  ببینم

-         آخه آقا ، می دونین ما نمیتونیم بیایم ، باید درس بخونیم ، کنکور داریم

         - کنکور یعنی چی ؟

-    آقا یک امتحان سخت . بین همه هست ، همه سال آخری ها ، باید رتبه مون خوب بشه تا قبول بشیم ، باید زحمت کشید ، سخته ، خیلی باید زحمت کشید تا رتبه خوب بشه ، از همه چیز امتحان می گیرن . باید تو همه چیزها آدم قوی باشه تا رتبه اش خوب بشه ، اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم آقا .

   آقا به دقت به حرفهای کورش گوش می کرد حتی آنها را زیر لب تکرار می کرد (( یعنی یه امتحان سخت ...  اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم آقا ... آقا .... یا سیدی ...اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمی شیم ))

بعد آقا یه دفعه زد زیر گریه . علی هم انگار با سیم وصل شده باشه به آقا شروع کرد به گریه کردن .

آقا همین جور پشت سر هم می گفت :

-    باید رتبه مون خوب بشه ، ما آبرو داریم ... اگه رتبه بد بشه ، آبرو میره ...سخته ...همه سال آخری ها هستن .... بغضش رو نیمه کاره خورد .

به تک تک ما نگاه کرد ، انگار می خواست رازی رو به ما بگوید . بعد گفت : ثلاث مائه و ثلاث عشر .... به فارسی میشود ؟

-         علی زودتر از ما دو تا گفت: سیصد وسیزده آقا

-         بله ، احسنت ، سیصد وسیزده صحیح است .

 

-    رفقا ، آدم باید رتبه اش کمتر از سیصد وسیزده بشه ، وگر نه آبرویش می رود . خیلی ها دارند زحمت می کشند ، به این سادگیها نیست ...

 

بغض کرده بود و فریاد می کشید . لحنش به دعوا می زد :

 

 آدم بمیرد بهتر است از اینکه رتبه اش بد شود ... اگه قرار است رتبه مون بدتر از ثلاث مائه ... بدتر از سیصد وسیزده شود . بهتر است آدم بمیرد . خفت داره ...

 

آقا از حال رفت و ......

 

 

بر گرفته از کتاب ناصر ارمنی  نوشته رضا امیر خانی

 

 

به امید ظهور حضرت عشق

 

 

اى منتهاى صبورى،
آنگاه كه مى‏رفتى گفته بودى كه جمعه روزى خواهى آمد.
از آن روز ، همه جمعه‏ها را پاس داشته‏ام.
به همان سان كه همه هفته را در انتظار جمعه مانده‏ام.
جمعه ، بوى تو را مى‏دهد.
جمعه  اميد را پررنگتر از هر زمان در دلم زنده مى‏كند.
جمعه كه مى‏رود، غمى ديگر در دلم چنگ مى‏اندازد.
غروب جمعه كه فرا مى‏رسد ، پشت همه درختها مى‏شكند.
اى همه خوبى!
وقتى كه مى‏رفتى، گفتى كه آسمان فرا رسيدنت را خبر خواهد داد

و مكه ،جايى است كه تو را به من و مرا به تو مى‏رساند.
از آن روز ، هر صبح و شام رو به سوى مكه آورده‏ام.
شايد نگاهم به كعبه ، يادآور روزى باشد كه تو خواهى آمد.
مكه نام تو را و خاطره زيبايت را در دلم زنده مى‏كند.
وه كه چقدر كعبه را دوست دارم.
كعبه را كه پشت تو را محكم می دارد

روزى كه خواهى آمد.

و فریاد سر خواهی داد :

انا بقیت الله

 اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:30  توسط مصطفی  | 

سلام

ایام غمبار فاطمیه و درگذشت مرجع عالیقدر حضرت آیتالله بهجت رو به همه ی عزاداران فاطمی به خصوص امام عصر و رهبر عزیزمون و داغداران اهل بیت تسلست میگم.

نمیدونم از چی بنویسم. دلم خیلی گرفته... از فاطمیه ؟ از روزای جمعه؟ از آیت الله بهجت ؟ از درد دل ؟ ازچی؟؟؟

حالا ميروي حالا که تازه داشتي دست دلم را مي گرفتي .نگفتي جان عاشقان با غمت چه کنيم...نگفتي بي تو در اين ماتمکده چه کنيم...بي شک آسمان هم در غم درگذشت اين عالم رباني مي گريد

گفتم که: الف، گفت: دگر هيچ.

  در خانه اگر کس است،يک حرف بس است.


بارها گفته ام و بار دگر مي گويم)): کسي که بداند هر که خدا را ياد کند،

خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند

و چه بايد نکند، مي داند که آنچه را که مي داند،بايد انجام دهد، و در

آنچه که نمي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند.))   

                 والسّلام عليکم و رحمة الله و برکاته
                                                                                                               الاقل محمد تقي البهجة


رندان تشنه لب را آبي نمي‌دهد کس
گويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت
...
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌اي برون آي اي کوکب هدايت

خلاصه اینکه : عاقلان نقطۀ پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند .حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد .

 

پیامبر اکرم(ص):
هنگامی که عالمی می میرد در دیوار اسلام رخنه ای ایجاد می شود که هیچ چیز نمی توتند آن را جبران نماید.

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود ای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

واقعا نعمت و برکتی بس عظیم از دنیا گرفته شد اما چرا در این زمان ایشان قصد قطع امداد ما و پرواز را کردند ؟ چه چیزی قلب بزرگ ایشان را چنان آزرده که نیازمندان فیضشان ؛بلکه تمام شیعیان را محروم از برکاتشان کردند؟!

 

ایران اسلامی و جهان اسلام و بلکه عالم خلقت، یکی از ارکان و اوتاد خود را از دست داد.
مرحوم آیت‌الله العظمی محمد تقی بهجت، مردی که هیچ گاه چشمان آسمان پیمایش بر فیض سحر بسته نماند و از لبان مبارکش جز کلام وحی و سخنان معصومان و اولیای خدا نتراوید و به اختیار خود، چشم بر جهان فروبست. زمان دردانه خود را از دست داد و زمین گوهری یکدانه را در برکشید.

مردی که امام عظیم‌الشأن که خود در مدارج عرفانی از قلّه نشینان بود، درباره او به فرزند شهیدشان حاج آقا مصطفی(ره) فرموده بودند:ایشان دارای موت اختیاری هستند؛ یعنی قدرت این را دارند که هر گاه بخواهند روح را از بدن جدا کنند و به اصطلاح خلع کنند و باز بازگردند و تازه این شهادت‌ها بر کرامات و مدارج عرفانی او در سنین جوانی و میانسالی او بیان شده است و خدا می‌داند که این مرد کم نظیر در سنین کهولت و پس از عمری تلاش بی‌وقفه و حرکت شتابان به سمت قله‌های عرفان اصیل اسلامی و زهد و پارسایی به چه مقاماتی دست یافته بود!

 او که حتّی لحظه‌ای از عمر شریفش را نه به بطالت که حتی به تفریح هم نگذراند. یکی از بستگان ایشان نقل می‌کنند که یکی از ارادتمندان ایشان، بارها از آقا خواهش می‌کردند که به باغ ایشان سری بزنند. سرانجام پس از مدت‌ها معظم له پذیرفتند. به محض ورود به باغ ایشان نگاهی به آسمان کردند. خدمت ایشان گفتیم: دنبال چه می‌گردید؟ فرمودند: دنبال جایی هستم که سایه باشد. زیر درختی عبای خود را انداختند و مشغول مطالعه و خواندن زیارت عاشورا و... شدند و تا آخر هر چه صاحب باغ میوه‌های گوناگون خدمت ایشان آوردند، لب نزدند و فرمودند: اینها را بدهید به اهلش و حتی یک دانه انگور هم نخوردند.

تنها خدا می‌داند که در لحظات باشکوه عروج روح ملکوتی این مرد الهی چه ولوله‌ای در عالم خلقت پدید آمده است و چه بزرگانی به پیشواز روح قدسی او از ملکوت خدا رهسپار ناسوت شده‌اند.
شاید امروز که او در بین مریدان بی شمارش نیست، قفل زبان‌هایی که او مَُهر کرده بود، بشکند و قطره‌ای از دریای بی نهایت کرامات باهره او برای اهل دل نمایان شود. مرحوم بهجت تا در قید حیات بودند، نزدیکان و شاگردان خاص و کسانی که از این مرد ربّانی کرامت‌ها دیده بودند، از بیان آنها به شدت منع شده بودند و خود حضرت ایشان هم که بسیار کتوم بودند و چنان رفتار می‌کردند که جز کسانی که خبر از کرامات او داشتند یا خود از او معجزهای بی پرده دیده بودند، کسی از نوع گفتار و رفتار او نمی‌توانست به دنیای پر رمز و راز درون پرشور او راهی بیابد یا حتّی گمانی کند.

معدودی از شاگردان خاص ایشان، مختصر نکاتی را از این مرد الهی بر زبان آورده‌اند. آیت‌الله حاج شیخ عباس‌ هاتف قوچانی می‌فرمایند:آیت‌الله بهجت بسیار به مسجد می‌رفتند و شب‌ها تا صبح به تنهایی بیتوته می‌کردند. یک شب که بسیار تاریک بود و چراغی هم در مسجد روشن نبود، ایشان در میانه شب احتیاج به تجدید وضو پیدا می‌کنند. بناچار باید از مسجد بیرون می‌رفتند و در محل وضوخانه که بیرون مسجد و در سمت شرقی آن است، وضو می‌گرفتند. ناگهان در اثر عبور این مسافت در شب و تنهایی، مختصر احساس ترسی در ایشان پیدا می‌شود و به مجرّد این ترس، یکباره نوری همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار می‌شود و همراه ایشان حرکت می‌کند و ایشان با آن نور بیرون رفته و وضو می‌گیرند و سپس به جای خود برمی‌گردند و در همه این احوال، آن نور در برابرشان حرکت می‌کرده تا اینکه به محل خود می‌رسند و آن نور از بین می‌رود.

اکنون و در این مجال که دل همه عاشقان و ارادتمندان آن یگانه دوران، داغدیده و غمبار است، نمی‌توان جز ناله و آه، ندایی سر داد و از مردی که پس از رفتن او شاید بخشی از برکات وجودی او بر همگان آشکار شود و بسا شرّها که از نوع بشر به برکت وجود این دردانه‌های هستی از اهل زمین دفع شده و بلاها از برکت آنها از این آب و خاک گردانده شده است، به تفصیل چیزی نوشت.

برای حسن ختام، حکایت دیگری از کرامات این شیخ پارسا را بازگو میکنم. شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی قم حرکت می‌‌کند و در آنجا مأوی می‌گیرد. شبی آیت‌الله بهجت را در خواب می‌بیند و ایشان پاسخ شبهات ایشان را می‌دهند. آن شخص از خواب برمی‌خیزد و در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می‌آید؛ بنابراین، روز جمعه برای مطرح کردن آن شبهات به محضر پرفیض آیت‌الله بهجت می‌روند. ایشان نقل می‌کنند که به محض اینکه آمدم موضوع را مطرح کنم، ایشان فرمودند: جواب همانهایی بود که در خواب به تو گفتم. تردید مکن.

خدایا به روح قدسی این مرجع عالی‌قدر و عارف عامل رشحه‌ای از آنچه به او به برکت یک عمر اخلاص و مراقبت نفس عطا فرمودی به ما ـ هرچند لیاقتش را نداریم ـ اما به کرمت عنایت فرما و روح بلند و فردوسی او را به پاس همه سختی‌هایی که به نفس خود در دنیا چشاند، بر سفره آرامش و رحمت بی‌پایانت میهمان کن. آمین یا ربّ العالمین

منابع حکایات: کتاب فریادگر توحید، مؤسسه فرهنگی اهل بیت و کتاب «برنامه سلوک» به اهتمام دکتر علی شیروانی

 

گرچه داغ آن عالم فرزانه و عارف کم نظیر بسیار سنگین است اما با حضور حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف دل داغدار ما تسلی می یابد که اگر تک تک عارفان از این جهان رخت بربندند هنوز حجت خدا و آن عزیز دل زهرا گرچه در پس غیبت اما در این جهان فانی حضور دارند و هنوز راه زمین به آسمان بسته نشده است. مردی که سراپای وجودش لبریز از انتظار حضرت ولی عصر (عج) بود از دنیا رخت بربست و به سوی مولا و معبود و ارباب خود پرواز کرد. کسی که منتظران سالخورده را به نزدیکی و دیدار و ظهور یار بشارت میداد در ایام عزای بانوی مسلمین تشیع به آغوش گرم ائمه رفت تا با غریب الغربا امام حسن مجتبی (ع) و شاه تشنه لبان حضرت سیدالشهدا امام حسین (ع)  به ناله و شیون بپردازد.

مهدی جان. ای دردانه ختم رسل دل ما هنوز در خود به جستجوی توست. بیا و این آتش را در دل ما دامن بزن تا با کام وصال یار بسوزیم نه در حسرت و ناکامی. بیا که سخت محتاج توایم. بیا ارباب. بیا که دنیای ما تاریک و سرد است و تا هنوز مقداری نور ایمان در شهر دلمان هست نگاه تو مارا به حرکت درآورد. مهدی جان باطری قلبمان رو به کاستیست. دیگر صبرمان هم از دوریت صبر ندارد. تو را به یار قدکمان حیدر قسم بیا بیا بیا ...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 1:49  توسط مصطفی  | 

سلام

مینویسم به یاد دانه های لطیف اشک . مینویسم به نام غیرتمندان با غیرت . به یاد دستهای بسه و دلهای شکسته . به نام نامی عشقبازان . به نام احساس . به شهادت آتش و مسمار و درب . با درد و غصه ای از جنس خون دل . مزرعه زندگی ام را رنگ غمت سیاه کرده. دیگر بی عشق مرا تابی نیست ...

این قدر مزن طعنه بر این احساسم

من پیرو مردانگی عباسم

بیهوده تلاش می کنی ای سنی

من غیرتیم به مادرم حساسم

  

من چه کنم خدای من چاره در این مقام چیست؟
کوچه پر از حرامیا این همه ازدحام چیست؟
مردم هجوم اورند چو نیش کژدم اورند
اتش و هیزم اورند مقصد این عوام چیست؟
چرا شتاب اورند؟چه بی حساب اوردند؟
به کف طناب اورندمقصد این حرام چیست؟
اتش ظلم شعله ور خانه امن در خطر
سگان حار حمله ورمعنی فکر خام چیست؟
علی ولی اعضم است علی وصی خاتم است
علی شه دو عالم است گناه این امام چیست؟

 

 فاطمیه1

 

گرچه مظلومی مولا سندی معتبر است
این سند ثابت و امضا شده با میخ در است

 

شهادت اولین فدایی اولین مظلوم عالم رو به همه دوستای خوبم و به خصوص امام عصر تسلیت میگم. میدونم دلش خونه... .

لعنت به عدو که روح تقوی را کشت
ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت
باز آ و بگیر انتقامی سنگین
از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت

ایشالله اماممون و اربابمون زود زود میاد و انتقام خون پاکشون رو میگیره ... مگه گناه یه مادر مظلوم با بچه ۶ماهه درون سینش چی بود ؟؟؟ چون از مظلومی شوهرش حمایت کرد ؟ چون دید دین خدا رو دارن زیر پا میزارن؟ چون دید قرآن ناطق تنهاست ؟؟؟ چون حقش رو میخواست ؟؟؟ مگه فدک سند نداشت ؟؟؟

میبینین بچه ها مادر تا آخرین لحظه دلش با بچشه . میخواستم از اون متنای قشنگ که آدم رو به فکر میبره بزارم اما مثل اینکه باید اینجا خودمونی حرفا رو زد .

 

مي روم زينب تو و جان حسين

كربلا و يوم الاحزان حسين

گرچه من در قتلگه آيم ولي

جاي من كن بوسه باران حسين

 

 

زهرا چه فرشته است ؟ خدا ميداند

او از چه سرشته است ؟ خدا ميداند

بين در و ديوار از آن ضرب لگد

براو چه گذشته است ؟ خدا ميداند

 

بچه ها یکی از دوستا میگفت وقتی به خونه ی حضرت حمله ور شدن خانوم لباس خونگی به تن داشتن. میرن پشت درب تا چشم اون لعنتی ها به خانوم نه یفته که در رو آتیش میزنن و با لگد به سمت در حمله ور میشن. مسمار در به سینه بی بی میره... بچه ها یه میخ داغ رو تصور کنین که سرخ شده از بس داغه وقتی به پوست و گوشت نفوذ کنه چه حالتی میشه؟؟؟

نماز عشق را خواندم به پشت درب اين خانه

ولي من سجده خود را ميان کوچه هاکردم .... 

بچه ها دیدید با زنای حامله چه برخوردی میکنن ؟؟؟ نمیزارن زیاد کار کنن که نکنه سختشون شه . تا حالا دیدین یه زن رو تو کوچه بزنن؟ تازه اون زن حامله باشه ... تازه با پسر نازش باشه ... دیدین بچه های کوچیک چقدر مامان دوستن ؟ نمیتونن اشک مادر رو ببینن. البته که مادر اونجا مثل شیر ایستاد اما دل خون بود ... این صحنه از سر بچه دیگه بیرون نمیره .

امام حسن فداش بشم مثل مادر زود پیر شد. همون شب آقا پیر شد.

درسینه کسی غصه محبوس نبیند
در خواب کسی این همه کابوس نبیند
بعد از من غمدیده خدایا طفلی،
در کوچه کتک خوردن ناموس نبیند

اي كه ره بستي ميان كوچه بر فاطمه
گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود

فاطمیه 2

مادرا من خجلم
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست
یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست
پلک سالم دارم
بازو و پهلوی من بی درد است
لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نا مرد است
شد فدک باغ نمک بر دل پر ریش علی
مادرم شکر خدا که نخوردی به زمین پیش علی

 

میدونین اوج عشق بازی کجاست؟؟؟ وقتی خبر شهادت خانوم به مولا میرسه از هوش میره... چند بار به هوش میاد و دوباره به همون حال می افته... تا اینکه میرسه بالای سر خانوم.


اى نام خوشت ورد زبانم زهرا
از داغ تو سوخت جسم و جانم زهرا

برخيز على به ديدنت آمده است
اى درد و بلاى تو به جانم زهرا

 

خداحافظ مادر

خدا مادرم را کجا می برند

گمانم برای شفا می برند

خدا حافظ ای شمع افروخته

خدا حافظ ای مادر سوخته

خدا یا گل من که نیلی نبود

جواب پیمبر که سیلی نبود

گل من در این کوچه پرپر شده

گل من فدائی حیدر شده

نماز شبت شد قضا مادرم

برای تو سجاده می آورم

به سجاده تو نظر می کنم

ببین چادرت را به سر می کنم

 

 

چندی به سفر بودم و چندی به حضر....دیدم بسی ز اهل دانش و هنر
معلوم شده ز صحبت اهل بصر....ذکری نبود نکوتر از لعن عمر
هر کس که بگوید که تبری ضرر است....او را نه زدین و نه ز ایمان خبر است
فرزند علی اگر تبری نکند....فرزند علی نیست زنسل عمر است

((اللهم عجل الولیک الفرج))

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:12  توسط مصطفی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دوست خوبم

باز جمعه‌ای در راه است، و هجومی از ملخ، مزرعه سبز انتظار وادی دلم را تهدید می‌كند، نكند این جمعه هم گره از دیده‌ی بر راه دوخته‌ی من باز نشود. دلهره‌ای دارم كه مرا به حرف می‌آورد.

یا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی

بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی

پیش هر صاحبنظر در صورت و معنا جمیلی

منبع اندیشة رود خروشان حیاتی 

  شهر علمی، كوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی

  - - -  -  -    - -- -   

حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود 

فقه شمشیر امام صادق است  

هر که بی شمشیر شد نالایق است


میلاد نبی اكرم نور هدایت و ششمین اختر تابناك آسمان ولایت مبارك باد

  - - -  -  -    - -- -  

متاسفانه در برخی از جماعت اهل سنت چنین گفته میشود که عمربن خطاب حضرت ام الکلثوم دختر امیرالمومنین (ع) را به تزویج خود در اورده است . ولی این ازدواج دروغ میباشد. آخه عقل آدم چی میگه ؟یعنی مولا به قاتل عزیزترین کسش به قاتل بزرگوارترین بانوی زمین به قاتل معصومترین مادر و فرزند دختر نازش یعنی یادگار عزیزش رو تقدیم میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما از جامعه روحانیت گله داریم که این مسئله را بازگو نمیکنندما از اقایون انتظار بیشتری داریم نه تنها من بلکه تمام شیعیان جهان انتظار دارند جواب این دروغها داده شود. ایشان در کانال سلام وقتی یک اهل تسنن سوال میکنن که حضرت ام الکلثوم همسر عمر بوده ایشان در جواب صحه بر این ازدواج میگذارند جالب که اگر شما تمام سایتها را زیرو رو کنین چیزی پیدا نمیکنید و این تاسف دارد که شیعیان به این مسائل بی اهمیت میباشند .( از سید عباس موسوی و محمد رضا پور شقاقی تشکر میکنم که کمک کردن) اطلاعیه مرحوم حضرت ایت الله مر عشی نجفی (ره) که به امر آن حضرت تحقیق و بررسی شد برای شما باز گو میکنم:

ایت الله مرعشی نجفی (ره)

 

  ((بسمه تعالی))

 

از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی وقوع ازدواج بین محدزه مکرمه ام کلثوم دختر امیرالمومنین با عمر میباشد وحق در مسئله اینست ام کلثومی که او ازدواج کرده ربیبه حضرت امیرامومنین ودختر ابوبکر فرزند اسما بنت عمیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیرالمومنین اسما زوجه ابوبکر را تزویج فرموده واین بچه در زیر نظر انحضرت بزرگ شده وهمه جا به او خطاب میکردند بنت علی و شواهد متعددی برنفی تزویج ام کلثوم بنت علی با ان شخص موجود است.

ازجمله:مسلم است بین مورخین ام کلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت امام مجتبی(ع) در مدینه با پسرش زیدبن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خوانده وهمین مدرک عده ای از فقها در اتبات جواز یک نماز بدو میت میباشد. و ام کلثومی که از حضرت زهرا (س) بود در کربلا بوده و شب یازدهم محرم ایشان و خواهرش عقیله قریش حضرت زینب(س) تا صبح مواظب اطفال دربدر شده شهدا بودند پس چطور میشود ام کلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.

                                     سید شهاب الدین مرعشی نجفی

  - - -  -  -    - -- -  

ایشالله ارباب میاد و انتقام مادرش و همه ی بچه شیعه ها رو ازشون میگیره...

اگر امروز بی دلیل دلت گرفته و چشمانت طوفانی‌ست، با من این شعر را بخوان و دلت را به نوای ناله‌های نهفته در سینه‌ی این صفحه بسپار. آلبوم ناله‌های فراق گواری سینه‌ی پرسوز تو باد.

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت

این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

اقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام دست زهرا را بگیرد

  - - -  -  -    - -- - 

 

براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم .

مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.

عيد نوروز مبارك

ایشالله آقابیاد و عیدمون که با جمعه شروع میشه با ظهرش قشنگ شه.

چقدر قشنگ میشه لحظه تحویل سال یه ندایی بیاد وبگه

 انابقیه الله

  - - -  -  -    - -- -  

مائیم غریب و غرق دردیم

 

  دنبال تو در کجا بگردیم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 23:55  توسط مصطفی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم           

الَلهُمَ کُن لِوَليِکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ، صَلَواتُکَ عَليهِ وَ عَلي آبائِهِ

 في هـذِه الساَعةِِ وَ في کُل ساعةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً

 وَ دَليلاً وَ عَـينًا حَتي تُسکِنَهُ اَرضَـکَ طَوعًا وَ تُمَتِعَّهُ فيها طَويلاً

سلام

امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند:

پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات(اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید(و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.

 

تنهای تنها، نشسته است؛ در پستوی خانه در سوگ پدر... شیون‏ها، نشان از شهادت دارند. دوست و دشمن آمده‏اند. فرصت تماشای پیکر پاک پدر را از چشمانی معصوم می‏ستانند و برای بدرقه‏ای غریبانه، تا مسجد شهر می‏کشانند. دشمنان، خرسند بودند و دوستان، ناامید؛ که آوای غلامی نیک‏سیرت، آنان را نوید دیدار بخشید. خوبان بازمی‏گردند. با دیدن کودک، سر به سجده می‏نهند و با او - تا همیشه - دست بیعت می‏دهند... .

آری، خورشید دین، هرگز غروب نمی‏کند.

شادی قیامت می کند زهرا کرامت می کند
پیغمبر عیدی می دهد مهدی امامت می کند

موسی گل افشانی کند عیسی ثناخوانی کند
زیبد خلیل بت شکن هر لحظه قربانی کند
مولا امیرالمؤمنین در کعبه مهمانی کند

یا سیدی یابن الحسن امامتت مبارک 
پیراهن ختم رسل بر قامتت مبارک

 

اقا جان امامتت مبارک.

ان شاءالله امسال يه کاري کنيم وقتي تقويم سال 8۸ رو باز ميکنيم يه تعطيلي رسمي ديگه بهش اضافه شده باشه:


 

اولين سالگرد ظهور حضرت مهدي (عليه السّلام) - تعطيل

 

  صداي آه از زمين 

  به گوش ماه مي رسد

  نوشته روي جاده ها

 كسي ز راه مي رسد

  بيا كه دستهاي ما      تو را نشانه كرده اند

 

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم    

      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 فردا روز قشنگیه ! خیلی قشنگ !

و اما

روز فرج نزدیک است

سال‏هاست که کوچه روبه دریای ما، پاییز انتظار را خلاف بادهای غروب می‏راند و باز، برگ‏ریزان غیبت و رگبار حسرت را پایانی نیست. اما هنوز، پنجره‏ای شسته از عبور باران، خواب می‏بیند که به همین زودی‏ها، آن ستاره موعود بازمی‏گردد.

پس عتاب در راه ماندگان بی‏چراغ را به خودشان واگذارید که تا آغاز روشنایی کوچه یلدا، فاصله‏ای نیست. زورق‏های به گل نشسته را بر آب برایند و بادبان‏های شکسته را رو به قبله خورشید برافرازید؛ زیرا دل‏های منتظر، ترس از دریای توفانی را تاب نمی‏آورند.

همه اهالی چشم به راه خورشید، دل خوش دارند که حدیثی نوشته از نور و روان بر آب، خواب پنجره رو به صبحشان را به خیر و گشایش تعبیر کرده است.

آری! روز فرج نزدیک است.

قالب های بهار20 بیست

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

 دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .

 - در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست.

-  آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند .

 

راستش مخالف گریه کردن نیستم  و این حرفای دکتر شریعتی رو هم رد نمیکنم اما کاش واقعا بدونیم چرا گریه میکنیم. کاش بیشتر فکر کنیم و این اشرف مخلوقات نیاز داره هر از گاهی انقلابی انجام بده تا به یه هدف والا برسه. ایشالله اقا میاد و انقلابی رو ببینیم که منتظرشیم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:42  توسط مصطفی  |