|
گفتار ساده و آشنا
|
سلام به دوستان مهربون
ممنون کمک کردین ، ببخشید اما شما با هر تخصصی به یک موزه سر میزنین ... حتمافقط معماران و گرافیست ها که موزه نمیرن .. همه مردم به موزه ها سرمیزنن ... سوال من اینه که دوست دارین توی یک موزه به اسم اسلام چه چیزایی ببینید .. مثلا راهروهای دل باز .. رنگهای آبی و فیروزه ای و سبز ... نورگیرهای رنگی .. حرکت شمسه ... یه مقدار معماری ایرانی... شما چی دوست دارین ببینید ؟ چی تو تصوراتتون سیر میکنه .؟؟
بچه ها یک سال دیگه هم گذشت وآقای مهربونمون نیومد ... عمر همین طوری میگذره ...

ای نگار باوفایم
نگران صبح جمعه ای هستم که همه در مکّه حاضرند و من ازقافله جا مانده باشم
با حلول جمعه ، میترسم باز پرستوهای غم و اندوه ، پیام انتظار را بیاورند و هنوز وجود آلوده ی ما زمان آمدنت را مهیّا نکرده باشد
اگر آلوده ایم ! اگر روسیاهیم ! ولی دل در گرو عشق تو مولا داریم و بیقرار و منتظر آن آدینه که روز حذف کلمه انتظار از فرهنگ لغت شیعه است هستیم ... روزی که مقارن با حضور سبز و فرمانروایی توست
پس
آقا جان هزاران سال شد رفتی ... لباس آمدن تن کن ...
نزدیک عید شده .. یاد روزای سختی که دوستامون میگذرونن بیافتیم .. شاید روزی خودمون هم این روزها رو سپری کرده باشیم .. چقدر سخته یه پدر نتونه خواسته فرزندش رو اجابت کنه ... این شعر رو نمیدونم کی گفته اما سه یا چهارسال پیش که تو دفترم نوشتمش و برای دوستام خوندم همگی حالشون عوض شد و یه سکوت قشنگی کلاس دانشگاه رو پر از شلوغی کرد ..
یادتون نره حستون رو برام بنویسین هم برای موزه و هم شعر ... یا حق
یاد دارم یک غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ی ما دورگرد
دور گردم دار قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم گر نداری شیشه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست ناگهان آهی زد و بغضش شکست
اول سال است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
سوختم دیدم که بابا پیر بود بد تر از او خواهرم دلگیر بود
بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود
صورتش دیدم که لک بر داشته دست خوش رنگش ترک برداشته
باز هم بانگ درشت پیر مرد پرده ی اندیشه ام را پاره کرد
دور گردم دار قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم
کوزه و ظرف سفالی می خرم گر نداری شیشه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون پرید آی آقا سفره خالی می خرید؟
سلام
زندگی ارزشمند ترین چیزی است که انسانها دارند و خوشبخت خواهیم بود اگر یاد بگیریم چگونه زندگی کنیم و مهمتر آنکه چگونه انسان باشیم.
ميلاد حضرت محمد مصطفي(ص)و امام جعفر صادق(ع) بر تمامي محبانشان مبارک باد
عید همه دوستای خوبم مبارک باشه .. زندگیتون پر از عطر یاس ...
این ترم که طراحی 3 داریم راجب موزه باید تحلیلاتی داشته باشیم ... موزه های زیادی تو دنیا هست که خیلی دوست دارم بدونم مبنای به وجود اومدن اونا چی بوده و هست .. خیلی از موزه ها بر عکس تفکر ما حالت گالری ندارن در واقع با روابط فضایی مفهوم رو منتقل میکنن .. این ترم میخوام موزه اسلام رو طراحی کنم .. خیلی خوشحال میشم کمکم کنین .. بگین چطوری میشه اسلام رو نشون داد.. فضایی که واردش شدی فقط به اسلام فکر کنی .. درک درونیت اسلام باشه و هیچ چیزی به ذهنت نرسه ... آرامش و طرح .... چه چیزی به ذهنتون رسید... میشه کمکم کنین ؟؟؟ واقعیت اسلام رو چطوری میشه نشون داد؟ چه المانهایی و لوازم و ... به چه شکل شما و یاد اسلام میندازه ؟؟؟
تا الان در مورد موزه های گوگنهایم بیلبائو ، لوور پاریس ، هنرهای تجسمی تهران ، یهود برلین و هنرهای تزیینی فرانکفورت یه مقدار اطلاعات جمع کردم... تحلیل هنرهای تجسمی خیلی جالب شده ... یکی از دوستان ارائه داده اگه استاد اجازه بده من هم نشون بدم خیلی دید بچه ها شاید عوض شه ... دیگه نوبت اسلام هست ...
موزه گونگهایم ، نیویورک 1959


موزه هنر کیمبل، Fort Worth تگزاس 1972

موزه گونگهایم بیلبائو، اسپاینا 1997
موزه یهودیان برلین 1999

موزه Quai Branly ، پاریس 2006



خدایا هوا بارانی شده اما دل من هنوزم همون کویر خشکی هست که بود... بعضی وقتا هر چی هم به خاک آب بدی بازم تشنه میمونه ... به شکل خاصی آب رو میبلعه ... دیگه خاصیتش رو از دست داده .. و شاید ارزشی نداشته باشه ، درسته شایه درختی ازش بار نیاد اما دلش خوشه که بعضیا بوی خاک تازه رو دوست دارن...
کوچیک بودیم میگفتن آن مرد در باران آمد و غافل از اینکه تا آن مرد نیاید باران نمی بارد ...
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم
در غربتی تاریک وسرد از غم حکایت میکنم
امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد
ایا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد؟؟؟؟
امشب دلم گرفته ... از صبح که از خواب پاشدم یه جور دیگه شدم ... تو دانشگاه همه میگفتن واسه چی به هم ریختی.. چیه که انقدر ... کسی از چی ؟؟ کی ؟؟ خودم تو باغ نبودم ... منم میگفتم که من که همیشه همین طور بودم ... چیزی نیست ... مثل همیشه ... تو لاک خودم با کسی چیکار دارم .. دوس دارم اینجوری باشم...اینبار دنبال بهونه میگشتم تا دلشورم تموم شه ... یه بهونه که باهاش ... درد دل ...نه من نمی تونم ... دلهره ...
امروز چقدر آسمون دیدنی بود ... چشمم به آسمون خیره شده بود... بارون گرفت .. سکوت قشنگترین کاریه که میتونم انجام بدم ...
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ... آسمان را دریاب ...
اگر گیاهان به بهار ایمان دارند
پس چرا من در انتظار بهار نباشم؟
بهاری که خودرا در آن شکوفا کنم
شاید بهار ما در این هستی نباشد
شاید وقتی دیگر از راه رسد...
این زندگی شاید ، زمستانی است
زمستانی در اتنظار بهار...
سلام
خیلی خوشحالم که ایرانی هستم ... خدایا ممنونم
30 سال سی حماسه یک سال سه حماسه
22خرداد ، 9 دی ، 22 بهمن ، روزهای خدا
بازهم باران بارید... شکر خدا
رهبر معظم انقلاب اسلامي : آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پرانگيزه در جشن سي و يك سالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريبخوردگان داخلي را كه گاه رياكارانه دم از "مردم " مي زنند، به خود آورد.
ملت تصمیم خود را براي رسيدن به قله های پيشرفت و سعادت گرفته است و هر مانعي را از سر راه خود برخواهد داشت

ما یاد گرفتیم که پاینده بمانبم
در تاب و تب عشق فروزنده بمانیم
در شعر و قلم ، خسته و شوریده ، چنان شمع
در غم خوری مردم خود ، زنده بمانیم

واژه ای هست کزو مست و رها جان من است
لاله زاری که همان مظهر ایمان من است
آن که چشمان جهان خیره به اسرارش شد
دل من ، جان من و کشور ایران من است
سلام
هي با خود فکر مي کنم ، چگونه است که ما ، در اين سر دنيا ، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است و آنها ، در آن سر دنيا ، عرق مي خورند و وضع شان آن است! ...
نمي دانم ،
مشکل در نوع عرق است يا در نوع ريختن و خوردن
دکتر شريعتي
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم...
در سکوت دادگاه سرنوشت، عشق بر ما حکم سنگینی نوشت ، گفته شد دلداده ها از هم جدا ، وای بر این حکم و این قانون زشت
کدامین چشمه سمی شد . که آب از آب میترسد؟
که حتی ذهن ماهیگیر از قلاب میترسد؟
گرفته دامن شب را . غباری آنچنان برهم .
که پلک از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب میترسد
دلم آرام بگیر . سایه شب کوتاه است پرستو به تمنای دلت رقصان است گر چه در دست خزان . رفته در پیچش باد اما در خانه عشق . همه جا آرام است...
دخترم ، من روی بند زیاد راه رفتم ، اما باور کن روی زمین در یک خط راست رفتن
هزار بار سخت تر است
(قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش)
دروغ مثل برف است ، که هرچه آنرا بغلتانند بزرکتر میشود . . .
فیلسوفی میگوید :
مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثر مابه اندازه یک چراغ موشی از آن استفاده میکنیم . . .
یا صاحب الزمان
امروز ما آدم ها به جای اینکه دنبال خواب راحت باشیم دنبال تخت خواب راحت هستیم
زندگی قشنگ شده اما خوشمزه نیست . . .
آقا جان بیا که سید علی تنهاست ... بیا که تاب و توان زندگی هم بی تاب است ... بیا تا سستی یمان سست تر نشده ... عاشورایمان عاشورا نیست ؟یا عاشورا عاشوراست و ما شامی شدیم ... طاقت ندارم ...