|
گفتار ساده و آشنا
|
بازم من و غمکده خودم...
دوستای خوب آدم یکی یکی میرن.از دیار ما سفر میکنن.اما یاد بگیریم بفهمیم و تفاوتهای قلبی رو احساس کنیم.
بدبختانه تو بچه های هم سن وسال میبینیم یه کارایی انجام میدن که تو شان ومنزلتشون نیست .منظورم با خودمم هستا .
گاهی با حرفامون خیلی بد کسی رو آزار میدیم ...گاهی با رفتارمون و... اما حتی قبول نمیکنیم که شاید حق با ما نبوده.
آقا جون بیا داریم خورد میشیم. دیگه زیر کدوم بار سنگینی کمر راست کنیم. اخه ما فقط حرف میزنیم و میگیم بیا. اقا جون میدونم ماها بی معرفتیم و بی مرامیم. ای عشقی صفت ای با مرام ای سفید سیرت بی مانند اگه کمک نکنی و خودت دست ما رو نگیری تو وادی بی هنری این یه نموره قدم شکستمونم توی بار گناهانمون مثل سوزن تو کاه گم میشه . دستمون رو بگیر اقای مهربون.

این شعر رو خیلی دوست دارم. ایشالله اگه قرار شد کسی رو دوست داشته باشیم به خاطر رضای خدا باشه تا نه شکسته شیم نه درگیر هوای نفس.
بهش بگین بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد
چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد
اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد
پر زد و رفت حتی برام خط نشون هم نکشید
رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید
بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش
خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش
دیوونه بود اما منم دیونه تر از عشق اون
قلبم و زد به نامش و پر زد و رفت از آشیون
عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس
همه احساس منو کشتی گلم پای هوس
اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش
وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس
اخرشم از این دلای گرفته بگم. خوش به حال دلشکسته ها که دعاشون زود درگیر میشه. دعا کنین یه نگاری بیاد که خریدار دلای شکستست.
