|
گفتار ساده و آشنا
|
الهى رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم و تو از ما بگذر.
الهى ما را ياراى ديدن خورشيد نيست، دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم.
مهربانم! می بینی چه تغییر کرده است همه چیز؟ می بینی چه آرام شده است
دلم؟ می بینی همه روزهای تلخم تمام شده است؟ می بینی؟ ...
دلم عجیب امیدوار است و این حسی نیست که آنچنان که باید به زبان بیاید اما
خوب می دانم که تو آنچه را که می نویسم٬با چشم دل می خوانی و درک می کنی.
پس جای نگرانی نیست. حالا تو بگو حق دارم که احساس خوشبختی کنم یا نه؟
تکیه کردن بر امن ترین تکیه گاه دنیا٬ تنها یک کلمه به ذهنم می آورد و نام تو در سرم
می چرخد و بس.
تمام این روزهای سرخوشیمان به یک طرف و امروزمان به یک طرف. ناب ترین لحظه های
با تو بودن ...
آشفته شد عاشقانه ام٬ نه؟ بس که سرخوشم و از خود بی خود. تو می دانی چه می گویم.
تو تمام آنچه را هم که بر زبان نیاورم می دانی ...
خبرت هست که از خوبی خود بی خبری
به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخ چون شمعی که بر جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت این آشوب چیست مر تو را این سوختن مطلوب چیست گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم
دلم در سایه ی لطفت چو قصری پادشاهی بود
شهنشاه دلم بودی شعارت دادخواهی بود
چو بر من خیره میگشتی خدا را در تو میدیدم
جهان در چشم مست تو نگاهت آسمانی بود
غلام حلقه بر گوشت من حیران دیوانه
نگویم عاشقی هایم ز روی قدر دانی بود
چو میرفتی قدم هایت به روی قلب من بنشست
تو بد کردی بر این بنده اگر از خیر خواهی بود
اگر عدلت چنین باشد دگر از من چه میماند
جفا کردی به حق من اگر این قدر دانی بود

غروب این همه غربت چرا نمی آیی ؟
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی
تمام می شود این روزهای یلدایی ؟
کجاست جاذبه ات آفتاب من ؟ خسته است
شهاب کوچکت از این مدار پیمایی
کبوترانه دلم را کجا روانه کنم ؟
کجاست گنبد آن چشمهای مینایی ؟
تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی.
تمام مشکل بشر این است که خیال می کند ظهور یکی از راههای نجاتش است و حال آنکه ظهور تنها راه نجات است

هنـــــــوزم انتـــــظار و انتـــــظار اسـت
هنـــوزم دل به سـینه بیـقـــــرار است
هنـــــــوزم خـــواب میبینم به شبــــها
همان مردی که بر اسبی سوار است
همـــان مــردی
که آیـــد جمعـه روزی
و این پایــــان خــــوب انتــــــظار است ...
تو دعای ام داوود نوشته
ای خدایی که یحی رو به ذکریا داد و ما بگیم علی اکبر و به حسین (علیه السلام) نداد.
ای خدایی که درد و رنج رو از ایوب گرفت و ما میگیم از زینب نگرفت .
خدایی که یوسف رو به یعقوب برگردونر و حالا ما میگیم یوسف زهرا رو بر نگردوند ...
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق گویی سواری میرسد
فقط ۱۲ -۱۳ روز تا کنکور کارشناسی مونده... ای خدا ...
دعام کنین ...