تبليغاتX

لبخند فقط نشانه رضایت نیست
گفتار ساده و آشنا

 

 

 

 


 

تنها بازمانده يك كشتي شكسته ، توسط جريان آب به جزيره اي دور افتاده برده شد ، او با بيقراري به درگاه خداوند دعا مي كرد تا اورا نجات بخشد ، او ساعت ها به اقيانوس چشم مي دوخت ، تا شايد نشاني از كمك بيايد اما هيچ چيز به چشم نمي آمد .

سرآخر نا اميد شد و تصميم گرفت كلبه اي كوچك بسازد تا از خود و وسايل اندكش بهتر محافظت نمايد. روزي پس از آنكه از جستجوي غذا بازگشت ، خانه را در آتش يافت ، دود به آسمان رفته بود ، بدترين چيز ممكن رخ داده بود.

او عصباني و اندوهگين فرياد زد: " خدايا چگونه توانستي با من چنين كني ؟ "

صبح روز بعد او با صداي يك كشتي كه به جزيره نزديك مي شد از خواب برخاست ، آن
 كشتي  مي آمد تا او را نجات دهد .

مرد از نجات دهندگان پرسيد : " چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم ؟ "

آنها در جواب گفتند : " ما علامت دودي را كه فرستادي ، ديديم . "

 

نمي دانم از گناهكاربودن نوشتن آرايه ي ادبي مي خواهد يانه؟

 

نمي دانم روسياه بودن را در قالب كلمات

به نثردر آوردن

تخيل مي خواهد يا نه؟

اما.....

امااين را مي دانم كه

يا صاحب الزمان  روسياهم

 

فقط شرمنده ام همين!

 

 

خوشا به حال یتیمان عصر علی (ع)              به آنها سر می زد هر عصر علی(ع)

 

آقا جونم تو این دم صبحی نمیدونم چی میخوام. آقا جون میخوام با این زبون دلم رو ورق این دنیا بنویسم آی مردم من آقام رو دوست دارم. میدونم گنهکارم میدونم خیلی بدم. آقا به خدا خبر دارم دلت ازم خونه...نگام کن چقدر بدبختم. ببین... میبینی؟ چیه ارزش نگاه کردنم ندارم نه؟معلومه ندارم. توگناه غلط میخورم و باکم نیست اره میدومنم.دست خودم نیست. اما آقا جون دلم گرفته. اومدم بنویسم دیگه خسته شدم.از بس ... آقا اگه تو رو نداشتم به چه امیدی نفس میکشیدم. خودم میدونم بدم و تو خیلی خوبی. اخه اگه شما نخوای من کی میتونم اسم نازنینت رو بیارم؟ اقا میخوام بگم دلم گرفتارت شده. ای عزیزی که از ازل همه گرفتارت شدن منم خاطرخوات شدم. بهم نمیاد نه؟ اره بازم دروغ میگم،اخه تا حالا چند دفه رو حرفم موندم؟؟؟ ای لعنت به من و اشکای دروغینم...

گنهکارا رو هم می پذیری؟بپذیر که امشب خداییم، بپذیر که پر از پریشانیم،ولی میدانم که به من نظر داری، وگرنه من که باشم که نام تو را آرم.

 

 


صبر کن عشق زمین گیر شود بعد بیا

یا دل از فرقت تو پیر شود بعد بیا



ای کبوتر به کجا ، قدر دگر صبر نما

آسمان ، پای پرت پیر شود بعد بیا



باش تا صفحه آیینه دل پاک کنم

نکند روی تو دلگیر شود ، بعد بیا



یک نفر حسرت لبخند ، تو را می گرید

خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد بیا



تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد بیا



ظاهر هر کس و ناکس به تو مشغول شدست

صبر کن عشق تو اکسیر شود بعد بیا



خواب دیدم شبی از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد بیا

 


بنفشه منوچهری

هميشه بر اين باور بودم كه مي توان در كنار شقايقها و با وجود عشق

زندگي را معنا بخشيد  اما... چند صباحي است كه اقاقي ها حديث تلخ

دوری تو را در كوچه باغ شهر زمزمه مي كنند . كاش بدانی ! كاش

بدانی که با ترانه ي نگاهت هم صداي چكاوك هاي عاشق می خوانم كه

" زندگي بي تو معنا ندارد

جلوه گاه رخ او دیده ی من تنها نیست

ماه و خورشیدو باد و باران آیئنه گردان جمال بی مثال توست.

آسمان را با ریسه های ستاره زینت می کنیم

همه ی افق ها را آب می زنیم

با دستهای لبخند و لبهای بارانی هر چه کوه بر روی زمین است به بوسه می گیریم

بال فرشتگان را با نوازش اندازه می کنیم

که لحظه...لحظه ی گلچین کردن ترانه از دنیاست

ای ماه ببین که شب چه زیباست...

یار آمده ..

یار آمده اینجاست

ای ماه ببین که شب چه زیباست

امشب همه ی جهان چه زیباست

 

"فرزاد حسني"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 5:20  توسط مصطفی  | 

خداوندا!
نداي تو را مي‌شنوم
كه مرا به سكوت درون مي‌خواند
حضورت را حس مي‌كنم
و در مي‌يابم كه در هر چه روي مي‌دهد
حكمت تو نهفته است
خداوندا!
مرا خردي بخش
كه شكست را توقف ندانم
دانشي بخش
تا دريابم راه موفقيت
از ميان شكست‌ها مي‌گذرد
پاكم ساز
تا با قلب خود درگاهت را
بوسه باران كنم...

سلام

استشمام عطر خوشبوي رمضان از پنجره ملکوتي شعبان گواراي وجود پاکتان.

تولد سه اختر فاضل است

حسين و سجاد و ابوفاضل است

ای جان ...

شعبان که مه سرور هر مرد و زن است.

تابان ز وجود جلوه چهار تن است.

هم مولد سجاد و ابالفضل و حسین

هم مولد پاک حجت بن الحسن است


شعبان ماه عیدها و عید ماههاست .

 تو این ماه که روزی قسمت میشه ایشالله بهترین سهم نصیب شما شه.

از همتون ممنونم که دعام کردین. ایشالله که دعای خیرتون همیشه همراه ما باشه... و انشاالله به هر آرزوی زیبایی که تو سرتون دارید میپرورونین برسیننمیدونین چه آرامشی داشتم . با اینکه حرص درس خوندن تا لحظه های آخر قبل کنکور دست از سرم برنداشت اما همش خیالم راحت بود. نمیدونم اما یه چیزی بهم امید میداد. اینکه همیشه کارای خدا حکمت داره و قرار نیست من از اون سر در بیارم و وجدانم راحت بود واسه اینکه من تلاشم رو  کردم دیگه باقیش با اوستا کریم...

سوالا رو خیلی سخت داده بودن اما تنها واسه من اینجوری  نبود... این رو اکثر دوستام هم میگفتن. غافلگیر شده بودیم. سوالایی که جوابشو تو کتاب هم ندیده بودیم... راستی دوستای خوبم تو اون دنیا هم از این سوالا میدن؟؟؟ نکنه غافلگیر شیم ؟؟؟ نکنه الان اشتباه کنیم و فکر کنیم همه جوابا تو جزوه ما هست ... و تا تهش تو اشتباهاتمون غوطه ور شیم . اخه وقتی کنکور داریم دایم نکته های مهم رو یادآوری میکنیم و میگیم نکنه این تو کنکور بیاد و ما یادمون نباشه... حالا میگم نکنه اونی که داریم یادآوری میکنیم اصلا اشتباه باشه... خیلی باید مواظب بود... چقدر خوبه مرجع اصلی رو  پیدا کنیم تا خیالمون راحت شه... راستی یه معلم خوبم شرطه نه ؟

شما چقدر خوبین سری مطلب رو گرفتین...

سرتون رو درد نیارم. میخوام بگم ما مرجع رو داریم اما بدبختانه استادمون چند وقته که غایبه... هرچی هم بخونیم نمیفهمیم. نمیفهمیم و اخرش میگیم این سوال تو جزوه ما نبود... بایدم غصه بخوریم مگه نه ؟؟؟

استاد جون دلمون داره شور میزنه تو رو به جون مادرت بیا دیگه...بسه غیبت...

غروب دل انگیز و پر غصه رو وقتی دوست داریم که بدونیم فردا روی ماه یار مهربون رو میبینیم...

 

دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریما

عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما

تو دلم می گم آقا جون تو مرادی من مریدم

من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم

یه دونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

یادم یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا

یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه

دوستای خوبم قرار گذاشتم با اقامون بعد کنکور برم مشهد... ایشالله فرا پس فردا عازمم. قول میدم سلام دوستای خوبم رو به آقا برسونم. وای که چقدر دلم تنگه... ای جان... ایشالله تولد امام حسین (علیه السلام) یا حضرت عباس  (علیه السلام) مشهدم  .

ایشالله یه روز اقا بیاد و تو ببینیش

 

اولین حرفی که بهش میگی چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 1:26  توسط مصطفی  |