تبليغاتX

لبخند فقط نشانه رضایت نیست - درد دل با امام زمان
گفتار ساده و آشنا

 

 

 

 

 بنام او که خالق یاس ونرگس است

 یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی بظهور الحجت

در کودکی خوانده بودیم" آن مرد درباران آمد

غافل ازاینکه تاآن مردنیاید، باران نمی بارد

سلام آقا جونم

فدات شم ارباب جونم . میدونی آقا دارم از قصه میمیرم.ذلم گرفته . روزه تولدت نزدیکه  و میخوام به جای جشن گرفتن ، درد دل  کنم  اخه آقا جونم یا صاحب الزمان  ، میدونی میخوام چی بگم  ؟؟؟من که میدونم تو میدونی من چیکاره ام... میخوام بگم  یا صاحب الزمان اگه بیام بگم غلط کردم ما رو تحویل میگیری ؟؟؟ بیام بگم اشتباه کردم ... بگم ببخشید بازم نگام میکنی؟؟؟ آره آقا جون  بد کردم ؟؟؟  میدونم چی میگی... میدونم چجوری جواب این رو سیاه رو میدی. همیشه شرمندم میکنی... حتما میگین اره عزیزم  تو بیا، بیا چرا تحویل نگیرم ،  من مگه جز شما کسی رو داریم ؟؟؟ کسی جز شما در خونه من میاد مگه ؟؟؟ خوب آقا جون من اینا رواینجا میگم یا از مجلست که بیرون میرم نمیدونم چه مرگم میشه بازم بد میشم  ، میرم بازم خراب میشم... هی آبروت رو میبرم... بد کردم آقا... غلط کردم ... اونوقت بازم میگی تو بیا فقط معذرت خواهی کن ما می بخشیمت ... تو بیا ... غم دلت رو نگیره یه وقتا ...  من به تو نزدیکم . آخ قربون اون قلب مهربونتون برم آقا جون...ای  عزیز زهرا ... تو پسر علی و زهرایی... تو پسر همون طبیب کرببلایی ...آره آقا از شما و خانوادت چی بگم .؟؟ هر چی خیمش رو دور کرد به آقا و رفت اون دور دورا خیمش رو علم کنه ،که امام حسین بهش نزدیک نشه  ، دید نه نمیشه آقا میاد نزدیکش ... اره آقا محبش رو دوست داره ... دید آقا از خودش بهش نزدیک تره ...  یه دفعه آقا با اون صدای پر از عاطفه صداش زد گفت زُهیر پا در رکابی ؟؟؟شاید گفت ای محب حسین... ای کسی که حسین به دلت نشسته ... برگرد عزیزم بیا پیش خودم . بیا که دوست ندارم تو راه  رو اشتباهی بری ...

زُهیر  وقتی اومد پیش امام حسین یه نگاه به آقا کرد ، دید چقدر نزدیکه به آقا .. چقدر آقا صمیمی باهاش حرف میزنه... گفت حسین جان ،  شما چقدر پیر شدی ... محاسنت سفید شد ... مهرشون به دل هم افتاده بود ...  به آقا دل بسته شده بود ...  شما چقدر مهربونین... تو رو به حضرت عباس دستم رو بگیر... وای دست ... چی گفتم ...

امشب شب تولد حضرت علی اکبر هست... تو رو به دردانه امام حسین به جوونیمون رحم کن ...

 

آقا جون شما چرا  داری گریه میکنی؟؟؟ بد حرف زدم ؟ بازم ببخشید نمیتونم حرف دلم رو بزنم...  بخدا میخوام ها... میخوام تو رکابت باشم اما خیلی بدم میدونم... آقا جون، ای نازنینم ،خودت اصلا بزنم شاید درست شم... آقا جونم قربون چشمای نازت بشم گریه نکن... غلط کردم من لیاقت آوردن اسم پدرتون رو ندارم ... غلط کردم... ببخشید آقا میدونم ماها باعث شدیم شماهم محاسنتون سفید شه ... آخه چقدر از دست ما حرص بخوری ... چقدر بدیم ...

میشه مهرتون تو دل ماهاهم بیشتر شه... خيلي دوست داشتم باطنم بهتر از ظاهرم باشه، عشقي عشقي، اما افسوس... آقا اصلا بیا ببین تو خیمه دلم چه خبره .. همه جا آتیش گرفته ... تو رو به خدا مقداری آب بروی دلم بریز... دارم میسوزم ... داد میزنم ... درسته بی آبرو هستم اما ... ای خدااااااااا ... من آقام رو می خوام... دوسش دارم...

  

چرا باغ دل سبزم خزان است

چرا روز است و خورشيدم نهان است

اميد آخرين شام تارم

يقينا مهدي صاحب الزمان است

 

بیهوده در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه


از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریادرسی می آید

 

ای روح دعا ای مهدی جان  1170 بهار وخزان گذشت و هنوز هم نیامدی

 

عمری است که برای آمدنت بی قرارم0 یابن الزهرا،ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان! یوسف فاطمه!کی طنین دلنواز انا بقیه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر می نماید0 کی کعبه به خود می بالد وزمین بر قامت دلربایت طواف عشق می گزارد .برای آمدنت تمام دلهای عشاق دنیا را به ضریح چشمهای قشنگ وعباس گونه ات گره زده ایم ودر مراسم اعتکاف شبهای فراق برای گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ایم0 آقا جان برای آن لحظه که سبز پوش با پرچم یالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0

بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!

 نازنینم! آقا جان! ای بهار عشق!می ترسم از خزان عمرترسم از ندیدن است بگو که تا خزان من آیا فرصت بهار دیدن است؟ یابن الزهرا!"لیت شعری أین استقرت بک النوی"0 کاش میدانستم که کجا وکی دلها به ظهور تو آرام خواهند گرفت0 بنفسی أنت! به جانم سوگند که تا طلوع صبح صادق به انتظارت خواهم ماند ولحظه ها را با تمام سنگینی به دوش می کشم وسکوت ثانیه ها را به ازای فریاد زمان تحمل می کنم فقط برای رسیدن به لحظه با شکوه وصا لت0 خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

 یاس سفیدم!بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد0 بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم0 دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است وبیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید0 آقا جان!بحق کوچه وچادر خاکی بیا،بیا که سید علی ماتنهاست وچاهی ندارد که غصه هایش را بااو در میان بگذارد0 ای پیدا ترین پنهان من! تا تو بیایی مروارید چشمانم رابرای سلامتیت صدقه می دهم .نذر کرده ام که بیایی تا جان شیرین را فرش قدمها یت نمایم0 پس بیا که نذر خود را ادا کنم0 ای آفتاب عمر! تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم0

 

 

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود / مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند / هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

 

به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس چشم براهی میکنم0 کاش می شد که خدا اجازه ظهورت می داد

کاش می شد

که در این دیار غربت ومیان موج غمها به سکوت سرد وسنگین رخصت خاتمه می داد

کاش می شد

 

مهدی جان


سئوالی ساده دارم از حضورت     من آیا زنده ام وقــــت ظهورت

 
اگر که آمـــــدی من رفته بودم     اسیر سال و ماه و هفته بودم

 
دعایم کن دوباره جـــــان بگیرم      بیایـــــم در رکاب تو بمیــــــرم 

 

 

بی تو غروب ها همیشگی اند
بی تو صبح ها رویایی اند
بی تو عشق ها دروغی اند
به امید آمدنت، دل ها هوایی اند

 

هر روزی که می گذرد،یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم؛

 اما به خود امام زمان چطور؟؟؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:27  توسط مصطفی  |